بدون عنوان
دیشب...شب یلدابود؛

ماهم مهمون داشتیم .مهدیه و مهدی با خونواده هاشون.

وشماها هم تاتونستین خوردین
:

حسابی بازی کردین وخوش گذروندین.هرچند توهمنوز سرفه میکنی...یه دوره مریضی بد رو پشت سر گذاشتی.تب شدید کردی وحسابی ترسوندیم.اونم وقتی بابات نبود
خداروشکرخاله وعموبودن.میگن همسایه ی خوب از هزارتافامیل هم بهتره.
خلاصه ما بزرگتراهم حسابی گفتیم و خندیدیم.

وبرای عموهم تولد گرفتیم!

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
